از پشت شیشه، تصویر این شهر، دلگیر همیشه
شهر غریب، دلهای غمگین، هوای بی تو، هوای سنگین
خونه ی بی تو، مثل یه زندون، حیف من و تو، حیف عشقمون
خونه ی بی تـــــــو مثل یه زندون حیف من و تو حیف عشقمون
حیف تو بود، حیف تو بود، ای گل من
عشق اگه بود، عشق تو بود، ای گل من
حیف تو بود، حیف تو بود، ای قلب من
...آخر جاده عاشقی تنها شدم
گفتی خداحافظ .. گفتم خداحافظ
گفتی پشیمون، گفتم که هرگز
نفس بریده، دستای لرزون
اشک توی چشمام، حیف نگفتم بمون
غم یه عــاشـــق .. غم کمی نیست، چه فایده از اشـــک وقتی، وقتی کسی نیست
درد یه عاشق، درد کمی نیست، چه فایده از اشک، وقتی، وقتی کسی نیست
حیف تو بود، حیف تو بود، ای گل من، عشق اگه بود، عشق تو بود ای گل من
حیف تو بود، حیف تو بود، بر باد بری، مثل یه قصه ی کهنه شده از یاد بری
گفتی خداحافظ ... گفتم خداحافظ
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم مرداد 1389ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط امیرحسین
|
پسري يه دختري رو خيلي دوست داشت که توي يه سي دی فروشي کار ميکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هيچي نگفت. هر روز به اون فروشگاه ميرفت و يک سي دي مي خريد فقط بخاطر صحبت کردن با اون... بعد از يک ماه پسرک مرد... وقتي دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد... دخترک ديد که تمامي سي دي ها باز نشده... دخترک گريه کرد و گريه کرد تا مرد... ميدوني چرا گريه ميکرد؟ چون تمام نامه هاي عاشقانه اش رو توي جعبه سي دي ميگذاشت و به پسرک ميداد...
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم مرداد 1389ساعت 11:6 قبل از ظهر  توسط امیرحسین
|
سلام بعد از تقریبا 1 ماه دوباره اومدم.
این بار اون تیکه گمشده قلبمو پیدا کردم، بخدا پیدا کردم، واقعا احساس آرامش میکنم در کنارش از همینجا هم میگم که خیلی خیلی خیلی خیلی دوسش دارم
امشب شبه منه قلبت ماله منه دنیا ماله منه...
امشب شبه منه قلبت ماله منه عشقت ماله منه...
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 0:3 قبل از ظهر  توسط امیرحسین
|
سردی ولی کنارتو با شعله ها هم نفسم،
شبی کویریم ولی با تو به بارون می رسم،
تلخی ولی با بودنت دیوونه میشم دم به دم،
شیرینیه زندگی رو نفس نفس حس میکنم،
ساکتی اما تو چشات غوغای نور و شبنم،
می ترسم از رسیدن آینده ای که مبهمه،
با تو یه دنیا شادیم اگرچه دور و بی کسم،
از خشکی نگاهتو به مرز دریا می رسم،
دریا خود خود تویی که غرق طوفان توام،
شب غرق زیبایی میشه وقتی نگاهت میکنم،
سردی ولی کنارتو با شعله ها هم نفسم،
شبی کویریم ولی با تو به
بارون می رسم،
تلخی ولی با بودنت دیوونه میشم دم به دم،
شیرینیه زندگی رو نفس نفس حس میکنم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 10:44 بعد از ظهر  توسط امیرحسین
|

بخدا می خوام از ذهنم همه چیو پاک کنم ولی نمیشه...
دلم بهش گره خورده...
بغض دارم نمیتونم بنویسم ببخشید...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 11:15 بعد از ظهر  توسط امیرحسین
|